خرید بک لینک
چه عیدی از این بهتر آیا که دارم یه دوستای خوبی هنوزم کنارم یکی بهتر از دیگری هست و انگار یکی بهتر از دیگری میشه هر بار خدا بهترین عیدیو داده دستمزمانی دچار گفت رفیق تو هستمتوی این هیاهو و رنگ ِ مجازیکه باید با هر خوب و هر بد بسازیمگه عیدی بهتر از این میشه جاناکه دارم رفیقای با درک و داناسمیرا . اس

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:25

پسره هنوز وارد مغازه نشده

مرتیکه ی بوووق .. مادرت بووووق

خدا لعنتش کنه ... ای خواهر و مادرت بووووووووق

Oـــo


امده داخل : آقا فلان چیزو داری ؟؟

من : اره دارم .. هفت تومان


دست کرده توی جیبش که پول بده

میگه : یا زهرا

Oـــo

Oـــ@


آخه مادرت بووووق

بعدش یا زهرا ؟؟؟


برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 2:25

سوم راهنمایی یه معلم داشتم وقتی میپرسید حتما باید بیست میشدی مثلا اگر میشدی 15 باید پنج تا خط کش میزد روی دستت که برسه به بیست ... یه روز آمد سر کلاس و منم هنوز نرسیده گفتم اقا بپرس که امروز روز ِ منه حالا عدل همون روز هم به جای خط کش یه کابل آورده بود چند نفر را صدا زد که بیان بیرون و ازشون بپرسه

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

یه دوستی ما داشتیم خدا رحمتش کنه از دنیا رفت رفته بودم بیمارستان عیادتش نمی دونستم کدوم اتاقه از یه دکتر پرسیدم و اونم انگار بهش فحش دادی قاطی کرد که مگه من نگهبانم و از این حرفا من دکتر فلان فلان هستم Oـــo منم عصبانی شدم و گفتم مرتیکه ی بوووق دکتری خب باش مرتیکه ی بازم بوووووق ^ــــ^ رفتم و یه

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

آقاااا بنظرم بیان باید یه تعدادی وبلاگ را کلا حذف کنه تا آبروش در خطر نیفتادهصبح اول صبح میای وبلاگ بخونیپا میشی میری کجا ؟؟؟ وبلاگ دچارحالا چی نوشته ؟؟رفته مثلا از توی کتاب گورباچف قسمت نامه های عاشقانه به همسرمیه متن را کپی کرده بعد زیرش نوشته نظر دکترشریعتی درباره مصدق ...جالب اینه

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

پیرو پست قبلی ... میری کدوم وبلاگ ؟؟؟ وبلاگ گندم اصلا من نمیدونم این دختر چرا اینقدر ضعف داره هر کی چالش راه مینداره بدو بدو میره و اصرار و التماس که تو رو خدا منم شرکت کنم اینقدر سماجت میکنه تا بهش بگن باشه تو هم بیا بعدش میره توی وبلاگش پست چی میذاره ؟؟ ای مردم همه بدانید اینا ازم درخواست کردن

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

پیرو پست قبلی و قبل ترش پا میشی کجا میری ؟؟ وبلاگ واران حالا چی نوشته ؟؟؟ رفته خونه خاله اش اونا هم در را باز نکردن و یه کاغذ از پنجره انداختن جلوش که توش نوشته ما نیستیم ... رفتیم مسافرت بعدش میاد و پست میذاره که خاله برام آژانس گرفته که برم پیشش پول آژانس را هم که نداده و میگه راننده گفته امروز

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

پیرو پست قبلی و قبل ترش و قبل ترترش پا میشی میری وبلاگ کی ؟؟ بنت شهر کلا یه پست را بخونی میفهمی قضیه چیه ؟؟ یه خانم ِ کارمند که بجای کار کردن نشسته تا هر ارباب رجوع میاد یه سوژه ازش بگیره هر چند سوژه هاش هم ساختگی است کلا یه خط در میون هم که از سوژه ها عکس میگیره دو نفر از اینا تو ی اطلاعات کار ک

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

میگن آدم باید ائمه را الگو و سرمشق خودش قرار ده الان سوال من اینه ؟؟ وقتی مدت ها میشی گدای امام حسین وقتی برای مراسم هاش هزینه میکنی وقتی چهله براش بر میداری و جوابت را نمیده.... خب اینا بی منظور که نیست الان هر گدایی آمد با پشت دست بخوابونم دهنش و بگم برووو ؟؟؟؟ ... یا مثلا وقتی خدا ناامیدت میکنه م

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

این شعر زیبا را علی آقای عزیز برام فرستاد خیلی دلنشین بود باران که شدى مپرس این خانه ى کیستسقف حرم و مسجد و میخانه یکیست باران که شدى، پیاله ها را نشمارجام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست باران! تو که از پیش خدا مى آییتوضیح بده عاقل و فرزانه یکیست بر درگه او چونکه بیفتند به خاکشیر و شتر و پلنگ و پروان

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 13:41

کی اشکاتو پاک میکنه شبا که بی قراری آخه کی حال داره بری , سربه سرش بذاری *ــ* جرات ِ کی میرسه که سوئیچ بده به دستت ماشینشو برداری و بری موتور سواری Oـــo دست تو موهات کی میکشه وقتی موهات کثیفه اون کیک ِ سوخته رو میخای برای کی بیاری ؟؟ @ــ@ شمعدونی های باغچه دوریتو باز نبیـــــــنن خواستی بری بگو

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

حضرت فاطمه سلام الله علیها فقط یک زن نبود
که راحت بگیم شهادتش تسلیت باد

شاید خوبه کتاب دکتر شریعتی را بخونیم
که نامش هست "فاطمه فاطمه است"


برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

گفت که : اگر یه نامحرم بیاد شما بخاطر خدا بهش نگاه نکنی و سرت را به سمت آسمون کنی خدا به اندازه ی هر چی در هفت تا آسمون هست برات ثواب مینویسه اگر سرت را بندازی پایین و زمین را نگاه کنی خداوند به اندازه تمام ریگ ها و هر چه در زمین و زیر زمین هست ثوابت میده اگر چشم

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

چند نفر از شما ها توی محله ای که زندگی میکنید یک پیرمرد یا پیرزن هم هست که هر کی مریض میشه یا یک اتفاق بد براش میفته می روند پیش اون و التماس دعا دارن یا مثلا میگن چشم خوردی و باید بری پیش فلانی که نظر= نذر= نزر بگیره برات دیدی اینا وضع مالی خوبی ندارن معمولا اما چهره ای نورانی دارن چه پولدار

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

من : حامد میشه بپرسم کجا داری میری ؟

حامد : آره بپرس

*ـــ^


من : کجا میری ؟

حامد : به تو چه

Oـــo

حقش نبود بزنم لهش کنم ؟؟؟

نه واقعا حقش بود یا نبود



پ . ن : "امروز ... سومین به روز رسانی"

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

احتمالا برای همه این اتفاق افتاده که مثلا یه دوست یا رفیق همکلاسی و شاید کسی از اقوام و اشنایان که خیلی دوست داری باهاش باشی فرض کن آمده خونه ی شما ... شما چکار میکنی ؟؟ شیرینی و چای و میوه را دیر به دیر میاری حالا اون هی میگه من میخام برم شما میگی کمی صبر کن میخام میوه بیارم یا به بهانه ای بیشتر نگ

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

این روزا دلم برای یکی تنگ شده

اما به خودم قول دادم سراغش را نگیرم


ای کاش که باران و مه و ابر به همراه فلک
با صورت بروند توی مشتش و بگن کجایی رولک
Oـــo


پ . ن : "امروز ... دومین به روز رسانی"

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

دیشب یه فیلم کره ای گذاشت تلویزیون مال زمان جنگ کره و بعدش هم ویتنام و اینا .... پسر ِ کره ای رفته بود آلمان توی یه معدن کار کنه که پول بفرسته برای خانواده اش در کره که بدبخت و فقیر بودن بعد از دوسال کار کردن توی آلمان ... یه روز چشمش میخوره به یه دختر کره ای که اونجا داشت پرستاری میخوند بااین دختر

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

سرت توی کامپیوتر باشه یهو یه صدای با عشوه بگه سلام اقا سرت را بلند کنی و ببینی یه دختر با پوشش بووووق کمی آرایش کرده اما زیبا داره نگات میکنه Oـــo من : سلام .. بفرما دختره : این نزدیکی آژانس داره ؟ من : بله ...برو بالاتر به سمت "پرید وسط حرفم" دختره : من خیلی دیرم شده .. میشه خودتون منو برسونی ؟؟

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

من : چرا با آب داغ وضو میگیری ؟؟

مهدی : دارم خودمو برای جهنم آماده میکنم "با خنده"


مهدی : تو چرا با آب سرد وضو میگیری ؟

من : که خدا بببینه برای جهنم آمادگی ندارم "با خنده"


پ . ن : "خیلی ها توی دوران سربازی نماز خوان شدن"

برچسب: نویسنده: حدیث جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 13:28

صفحه بندی